شهاب الدين احمد سمعانى

591

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

گشته‌اى ؟ گفت : يا امين اللّه اين انكار را بيش از اين نمىتوانم ديد ، دلم از او بگرفت ، تدبير چيست ؟ گفت : يا ابا بكر ما را بدين كار فرستاده‌اند و شرابى آورده‌اند كه حيرت تو همه هدايت شود و انكار تو همه اقرار شود و درد تو همه شوق گردد و شوق تو همه عشق گردد . بيت در دست مرا از تو و درمان از تو * دشوار مرا از تو و آسان از تو اكنون كه همىبريد نتوان از تو * طاعت زمن اى نگار ، فرمان از تو 16 تن در دهى ؟ گفت : اى مهتر من بدان آمده‌ام كه از بلاى اين باز رهم چه جاى مشاورت است . مصطفى - عليه السّلام - از مبادرت صدق او از حديث لا إله الّا اللّه خبرى باز داد ، گفت : ما عرضت هذا الامر على احد الّا كانت له كبوة غير ابى بكر فانّه لم يتلعثم . چون خرشيد صدق از فلك دل صديق تافتن گرفت أ فمن شرح اللّه صدره للاسلام فهو على نور من ربّه . عثمان و طلحه و سعد تيغها كشيده بر صدّيق خروج كردند كه يا ابا بكر در قبيلهء عرب تو بودى كه تركيب احكام را موشح 17 بودى ، اكنون طوق لا إله الّا اللّه بر گردن نهادى تا اهل قبايل همه ترا تقليد كنند و ملّت لات و عزى فروگذارند ، يا طوق اسلام را از گردن باز كن و اگر نه سر به تيغ ماده . صدّيق سر بيرون داشت و حلق را بر تيغ ايشان عرضه كرد و گفت : زودتر اين سر بو الفضول مرا برگيريد تا چنان كه اوّل اسيرى از اسيران اين كلمه ما بوديم اوّل شهيدى از راه اين كلمه 18 ما باشيم . چون جدّ او بديدند دانستند كه در باطل چنين مكابره نتوان كرد تيغها بينداختند و گفتند از آن شراب كه خورده‌اى ما را نصيبى كن . گفت : قولوا لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه . ايشان كلمه را قبول كردند و كلمه ايشان را قبول كرد ، درگاه دلهاى ايشان گشاده گشت ، أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ ، الآية . قدر ترياق مار گزيده داند و قدر آتش سوزان پروانه داند ، قدر پيرهن يوسف يعقوب مىداند . آنكه مغرور سلامت خويش است اگر ترياقش دهى قدر آن نداند ، جان به لب رسيده‌اى بايد تا قدر خطر ترياق بداند . از اين است كه سلاطين ترياق در خزاين و كنوز نهند تا روزى جان به لب رسيده‌اى به سر آن رسد . بيت درد دلم از طبيب بيهوده مپرس * رنج تنم از رفيق آسوده مپرس پالودهء پاك را ز آلوده مپرس * در بُوده همىنگر ، زنا بُوده مپرس